چرا خانواده‌ها کمتر با هم حرف می‌زنند؟
یکی از تبعات طبیعی زندگی اجتماعی انسان‌ها، "تعارض" است. معمولاً مدیران با کارکنان، شریکان با یکدیگر، والدین با فرزندان، همسران با هم و مسئولان با مردم تعارض دارند. منابع و فراوانی این تعارضات در بین تمام انسان‌ها یک اندازه نیست، اما هیچ رابطه انسانی نیست که کاملاً از تعارض مبرا باشد، ولی برای مدیریت این تعارض لازم است انسان‌ها بیاموزند که با یکدیگر گفت و گو کنند.
مدیریت تعارض
به اعتقاد روانشناسان گفت و گوی اصولی درباره موضوع تعارض می‌تواند به مدیریت تعارض بین افراد اعم از والدین با کودکان، همسران با یکدیگر، همکاران و... کمک کند. دلیل تعارض بین همسران با یکدیگر یا والدین با فرزندانشان، سخن های ناگفته ای است که درون ذهن آن ها جولان دهد و زمینه اختلالاتی نظیر پرخاشگری، افسردگی و استرس‌های مدام را فراهم می کند. توهم و اعتماد به نفس کاذب نیز از دیگر عواملی است که بر اثر حرف های نگفته ایجاد می شود و افراد با این صفت، مستبد و زورگو می‌شوند. در حالی که خودشناسی محصول گفت و گوی اصولی و رمز زندگی با گیفیت است.
افراد کمال گرا
با این حال برخی والدین یا همسران ممکن است دارای ویژگی شخصیتی کمال گرا باشند . البته این ویژگی
در صورتی که گام به گام و با توجه به محدودیت‌ها باشد، پسندیده و مثبت است. اما اگر افراد دارای این ویژگی شخصیتی بدون توجه به واقعیت‌ها در دنیای ذهنی خود، هدفی ساخته و قصد رساندن خود و دیگران به آن مقصد را داشته باشند، در دنیای آرمانی خود زندگی می‌کنند و چندان با واقعیت‌های زندگی کاری ندارند، بر همین اساس چندان اهل گفت و گو نیستند و به ندرت پای صحبت همسرو فرزندانشان می‌نشینند.
یک شکل دیگر از کمال گرایان افرادی هستند که به جای پذیرش کاستی های خود، با آن‌ می‌جنگند. این قبیل افراد با تحقیر دیگران بویژه فرزندانشان درصدد التیام بخشی به نقصی هستند که در درون خود کشف کرده‌اند و همین مسئله مانع تعامل سازنده آن ها با فرزندانشان می شود.
تله ذهن
اما دسته سوم این قبیل والدین افرادی هستند که در تله ذهن خود گرفتارند. تله ذهن صفتی است که بیشتر در افراد با هوش دیده می‌شود. این افراد تصور می‌کنند چون باهوش هستند و سخت‌ترین مسائل ریاضی یا فیزیک را به راحتی حل می‌کنند و یا چون با یک رتبه تک رقمی دردانشگاهی خوب پذیرفته شده اند، پس همه چیز را بهتر از دیگران بویژه همسر و فرزندانشان درک می‌کند. افتادن در این دام ذهنی موجب می‌شود تا گوش این افراد برای پذیرش تفسیر و نگاه دیگران به مسائل بسته شود و شریک مناسبی برای گفت و گو نباشند.
خود خواهان ادراکی
گروهی دیگر از والدین دارای ویژگی شخصیتی خودخواه ادراکی هستند، این افراد معتقدند پدیده‌ها، مسائل و موضوعات فقط یک تفسیر و تحلیل دارد و آن هم تحلیل و تفسیر آن هاست. شاید این صفت را بیشتر بتوان در افرادی که سالیان سال در زمینه‌ای کار و تجربه کسب کرده اند، مشاهده کرد. اما برای یک پدر و یا مادر ویژگی شخصیتی مناسبی نیست. چرا که شرایط جامعه و افراد هر روز نسبت به قبل تغییر می‌کند و شخصیت افراد با هم متفاوت است، بنابراین آن‌ها نمی‌توانند نسخه‌ای را که سال‌ها قبل تجربه کرده اند برای فرزندان خود بپیچند و تجربه آن‌ها نباید مانع گفت وگو با فرزندانشان شود.
اثربخشی گفت و گو
البته باید توجه داشت گفت و گو با جر و بحث، مناقشه و جدل متفاوت است. هدف گفت و گو تلاش برای نزدیک کردن فهم‌ها و تفسیر دو طرف تعامل از یک موضوع است و هر اقدامی که در صدد تخریب، مقصریابی، محکوم سازی و نظیر آن‌ها باشد موجب دور شدن طرفین از مفهوم گفت و گو می‌شود. بنابراین علاوه بر شنونده، اثر بخشی گفت و گو به گوینده نیز بستگی دارد. به همین دلیل گفت و گو را باید با عبارت های مثبت آغاز کرد و سپس به بیان ایراد، ضعف یا گلایه پرداخت و در پایان نیز ضرورت دارد بر ابراز امیدواری وامکان تغییر اشاره کرد. همچنین یک اصل مهم در گفت و گوی اصولی این است که نباید پای افراد دیگر و موضوعاتی غیر از موضوع مورد گفت و گو به میان کشیده شود، زیرا بی توجهی به این اصل، موجب پیچیده‌تر شدن موضوع مورد اختلاف شده و این خود به دور شدن فهم و تفسیر طرفین دامن می‌زند که در خانواده نتیجه ای جز انزوا، گوشه گیری و دور شدن افراد از یکدیگر ندارد.